غروب سرد غربت


 

اين بار می خوام برای عشق بنويسم

نمی دونم بايد عاشق شد يا عاقل هميشه اين پاردوکس بوده و هست.

عليرضا جان من چشمهايش رو سالها پيش خوندم شايد اون موقه حتی نمی دونستم چشمها هم می تونن جادو کنن !! ولی تو تمام اين سالها به اون اعتقاد پيدا کردم اين چشمهايش از اون داستانهايی بود که فک کنم خيلی رو من تاثير گذاشت . چون من هنوز نوشته هاشو بعداينهمه سال به خاطر دارم.


ali