نمی دونم شعر ؛مهتاب؛ نيما رو خوندين يا نه من اين قطعه رو ۵ سال پيش در ادامه اون شعر گفتم.

 

راز...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بر لب جاده مردی تنها کوله بارش بر دوش

دست او بر دست

در نگاهش یک راز

از صدایش ناله در گلویش غمباد

در غمخانه وجودش

غرق می‌گردد فریاد

غرق می‌گردد امید

غرق می‌گردد پرواز

از حجوم ناله سر می‌کند آواز

 

مرد می‌آید تنها با خرجینی از گیلاس و اناری بر منقار

و تو می‌خندی به مشت رنگینش

و می‌خندی به قلب خونینش

و خود را می‌کنی دمساز و می‌شوی هم‌راز

و سیب می‌بخشی به زندگی پرچینش و نگاه غمگینش و می‌شوی هم راز

و او می‌کند سر سخن را باز

 

چه ساده می‌توان ما شد

چه ساده می‌توان افتاد

                        ...

            پایان

 

 

 

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
Pegah

eeee...man aval man aval :D...akh joon.. na nakhoondam dastanesho vali shere bahal bood :| ghorboonet mano yadet nareha.. bia sar bezana... :D lol byr

Pegah

UP shodam.. bo2 biaaaaaa... :D

alireza

چه ساده می توان ما شد اما ...بی خيال علی حال داری تو هما

nostalgic

حمام؟!

?

علی؟؟؟؟ خل شدی؟؟ سرت به جايی نخورده؟‌‌؟؟

mehdi shahsavari

سلام زنده اي؟ می دونم اينجا جای احوال پرسی نيست ولی تقصيز خودته جای ديگه پيدات نکردم. يه ميل به من بزن قربانت

محمد حسين

سلام بچه آخه چرا تو اورکات لينک داده بودي. ميل ميزدی خيلی روحيت لطيف شده !!!! اينا چيه ميگی ببينيمت، به ياده قديمي با هم حافظ بخونيم .. شاد باشی ...